تبليغاتX
مطالب معماری

مطالب معماری

مقدمه
به منظور ایجاد خط مشی هماهنگ و هدف‌دار مسیر توسعه تئاتر کشور و در راستای تأکید بیش از پیش بر وجوه اخلاقی و حرفه‌ای تئاتر،‌ منشور تئاتر کشور به پیشنهاد ستاد برگزاری بیست و ششمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر و تأیید امضاکنندگان، به عنوان سند فرادستی تئاتر کشور تدوین شده است.
اصول اولیه:
تئاتر از زمان پیدایش انسان همواره همراه او بوده و ضمن پیوندی عمیق با فضای معنوی زندگی بشر و اعتقادات دینی او، در اشکال آیینی تجلی یافته است.
1- تئاتر تمرین اندیشیدن به منشأ حیات، توجه به کرامت خالق و تدبر در چگونه زیستن و مرگ است.
2- تئاتر منشأ پرسش‌های بنیادین انسان برای رسیدن به آزادی،‌ عدالت، برادری، اخلاق و خیراندیشی است.
3- تئاتر به شیوه‌ای هنرمندانه، روح انسان‌ها را به سوی کمال راهنمایی کرده و به زندگی آن‌ها امید، شادی، حس زیبایی‌شناختی و آرمان‌خواهی می‌بخشد.
4- داشتن امکان اجرای تئاتر و برخورداری از لذت تماشای آن جز حقوق انسان‌ها به شمار می‌رود. امید آن که این منشور بتواند تئاتر کشور را از زوایای نظری و عملی با تحولی چشم‌گیر روبه‌رو کرده و به عنوان اولین الگو، سبب‌ساز تدوین منشور سایر هنرها و سرانجام پدیداری "منشور ملی هنر جمهوری اسلامی ایران" شود.
اصول عملی:
1- هنرمندان تئاتر با پیروی از اصول مبتنی بر هدف از خلقت انسان و سرنوشت او، که با فکر، ذکر، کار، انتظار و امید همراه است آثار خویش را خلق می‌کنند.
2- هنرمندان تئاتر با اندیشه والا و اعمال خیر برای سعادت انسان‌ها کوشیده و در مکان تئاتر حاضر می‌شوند، ‌از این جهت و به واسطه منش آن‌ها، تئاتر هنری مقدس است.
3- هنرمندان تئاتر با پرهیز از خودخواهی و دنیاخواهی به آیینه حقیقت‌نمای جامعه بدل شده و در این صورت میزان سنجش مردم برای رفع ناهنجاری‌ها و تقویت هنجارها قلمداد می‌شوند.
4- ایجاد و اشاعه غرور ملی، عشق به میهن و ایستادگی در برابر تهاجم فرهنگی دشمنان،‌ جزو معیارهای اساسی تئاتر کشور است.
5- هنرمندان تئاتر کشور،‌ همچون سایر آحاد ملت، ارزش‌های دینی جامعه را پاس داشته و در جهت ادای دین به مجاهدت شهیدان و ایثارگران سرافراز ایران اسلامی،‌ در چهارچوب سیاست‌های فرهنگی نظام گام برمی‌دارند.
6- تئاتر در ذات خود هنری اخلاق‌گرا است و هنرمندان تئاتر می‌کوشند تا حفظ حرمت‌های اخلاقی جامعه را در آثار خود مورد توجه قرار دهند.
7- تئاتری اصیل کسی است که منافع خانواده بزرگ تئاتر کشور را بر خواسته‌های فردی خود ترجیح می‌دهد، زیرا حیات همه اعضای تئاتر به عزت و سربلندی جامعه تئاتری وابسته است.
8- از نگاه اهالی تئاتر، میراث آیینی تئاتر ایران ارجمند 43، ارزشمند و پرافتخار بوده و می‌باید در مسیر اعتلای تئاتر ملی و جریان معاصر تئاتر کشور مورد توجه و تأکید جدی قرار گیرد.
9- آموختن و آموزش دادن در هر سنی جزو لاینفک زندگی هنرمندان تئاتر است.
10- پیشکسوتان و استادان تئاتر، نشانه حیات این هنر در کشور از گذشته تا حال و منشأ تجربه‌های معاصر بوده و از مقامی معنوی و قابل احترام برخوردارند.
11- جامعه تئاتری ایران در راستای پویایی و گسترش خود، می‌کوشد تا فضای باز کار و تلاش را برای کلیه اعضا، به ویژه جوانان، فراهم کند.
12- خانواده تئاتر ایران در ارتقای کمالات معنوی و رفع معضلات مادی یکدیگر با حساسیت و روحیه تعاون اهتمام می‌ورزند.
13- یکی از راه‌های ماندگاری، تأثیرگذاری و فراگیری تئاتر، گسترش آن در پهنه کشور است و اعضای خانواده تئاتر با هر موقعیت، شغل و توانایی در این راستا از هیچ تلاشی فروگذار نخواهد کرد.
14- ارتباط با ارگان‌ها، جریان‌ها و گروه‌های تئاتری در سراسر جهان در جهت مفاد این منشور جزو اهداف جامعه تئاتری ایران است.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 18:6 توسط مهندس صالحی |


معمار مقبره ها و یادها

مهندس هوشنگ سیحون، معمار و طراح

متولد سال ۱۲۹۹ تهران

فارغ التحصیل دانشکده هنرهاى زیباى دانشگاه تهران

دانش آموخته دانشکده هنرهاى زیباى پاریس (بوزار) درمعمارى

رئیس دانشکده هنرهاى زیباى دانشگاه تهران یک دوره

تدریس معمارى در دانشکده هنرهاى زیباى دانشگاه تهران

عضو انجمن شوراى ملى باستان شناسى، شوراى عالى شهرسازى، شوراى مرکزى تمام دانشگاههاى ایران و کمیته بین المللى «ایکوموس» (وابسته به یونسکو) پیش ازانقلاب

چاپ ۳ کتاب «معمارى سیحون» ، «نگاهى به ایران (نقاشى هاى سیاه قلم) و (نیم قرن آثار معمارى ونقاشى سیحون)»

برگزارى نمایشگاهى مشترک با« پابلوپیکاسو » و « سالوادور دالى» در

«ماساچوست» آمریکا ۱۹۷۲

شهروند افتخارى فرانسه

تهیه فیلمى درباره آرامگاه بوعلى سینا به کارگردانى امیرشمخانى

داراى نمایشگاه دائمى در کلکسیون دانشگاههاى هاروارد، ام آى تى، دانشگاه واشنگتن و برکلى

طراح و اجراى تعدادى از مهم ترین بناهاى یادبودى و صنعتى و شخصى درایران مانند آرامگاه بوعلى سینا (همدان)، مقبره عمرخیام نیشابور، مقبره و موزه نادرشاه (مشهد)، مقبره کمال الملک، بانک سپه تهران و...

محمد شمخانى: تظاهرات معمارى مدرن و معاصر ایران آنقدر پراکنده و پوسته پوسته است که خیلى راحت نمى توان به صورت بندى آن پرداخت و از دوره یا دوره هاى مشخص سخن گفت. با استناد به همین آثار و آفرینه هاى جسته و گریخته و با نیت و درک و دریافتى تاریخى و تقویمى از این خط سیر نامنظم، اما کسانى آمده اند و آن را به ادوارى کوتاه برگردانده اند و تفسیرى از آن ارائه داده اند. به مدد چنین تفاسیرى است که مى توان مهندس» هوشنگ سیحون «را یکى از سرآمدان معمارى معاصر ایران و یکى از هنرمندانى دانست که در دوره اى خاص خوب درخشیده است.

دوره اى را که سیحون درآن به آفرینش بناهاى یادبودى و یادواره اى مى پردازد، مهندس« نادر اردلان »در دانشنامه ایرانیکا، دوران « پیدایش نمادهایى از یک هویت ملى روزافزون» مى نامد و بناهاى خلق شده درآن را که« تصاویر گذشته اى افتخارآمیز مانند آرامگاههاى نوبنیاد یا بازسازى شده دانشمندان، شاعران و قهرمانان ملى » و... به شمار مى آمدند « اغلب کوچک و با طرح هایى هنرمندانه »و اجراهایى خوب برمى شمارد که « گواه تحصیلات طراحان ایرانى در پاریس قبل ازجنگ » جهانى دوم به حساب مى آید.

نخستین اثرى که مهندس سیحون ازخود به جا گذاشته ، آرامگاه بوعلى سیناى همدان است که طرح آن در ۲۵سالگى و هنگام تحصیل در دانشکده هنرهاى زیباى پاریس (بوزار) ارائه مى دهد و درمسابقه اى که « انجمن آثار ملى» آن زمان به مناسبت بزرگداشت هزاره بوعلى سینا از سوى یونسکو برپا مى کند، جایزه اول را به دست مى آورد. جایزه اى که ساختن مقبره بوعلى سینا بود و ساختمانى که در ۲۸ سالگى او آغاز و در سى سالگى اش به پایان رسید. وقتى سال گذشته و در یک گفت وگوى اختصاصى از مهندس سیحون پرسیدم که :  « چطور آن همه عبارت پراکنده ونمادها ونمودهاى تاریخى هم روزگار را دریک ساختار پلى فونیک گنجاندید، که در نهایت از آن یک صداى ارکسترال و هماهنگ به چشم و گوش بیننده برسد؟ » اوپاسخ داد: « آرامگاه بوعلى تنها یک آرامگاه یا مقبره نیست، بلکه آرامگاه یا مقبره جزئى ازکل است که یادبود بوعلى است. من خواسته ام با عوامل و عناصر معمارى چه از نظر شکلى وچه از نظر عددى ، از راه نماد و سمبل، شخصیت بوعلى را بیان کنم. و این موضوع در ایران یا سایر جاها معمول نبوده است. شکى نیست که براى هماهنگ کردن این عناصر ممارست و پیگیرى ومطالعه فراوان لازم است که در موقع خود سعى کرده ام کوتاهى نکنم. پس با یک نوع دانش فراگیر در ترکیب و تلفیق این عناصر کوشش خود را به کار برده ام تا چیزى به دست بیاید که در برابر دید شما است. این را هم بگویم که در تمام کارهایم جزئیات ، هر قدر بى اهمیت ،از ذهن من دور نبوده و به فراموشى سپرده نشده است ».

در این گفت وگوى طولانى که قرار بود در کتابى بیاید مهندس سیحون در پاسخ به پرسشى که از او درباره توصیف چشم انداز کلى آثار نوستالژیک اش مى کنم، چنین مى گوید:« بارها و بارها به هنرجویان خودم که در حقیقت یاران هنرى من هستند گفته ام: ما از دو هزار و پانصد سال پیش تا به امروز پیشکسوتانى داشته ایم که براى ما بى اندازه گرامى و محترمند. رسالت، به ما حکم مى کند که امروز کارهایى را که در عالم معمارى وهنر از هر نوع انجام مى دهیم عمیقاً در جایگاهى باشند که درمقابل این پیشکسوتان خجل و شرمنده نباشیم. بنابراین با تمام وجود وعشق بى پایان دست به کار شویم تابه نتیجه مطلوب برسیم. به این کارها که نام بردید(آرامگاه بوعلى سینا، خیام، کمال الملک، نادرشاه و...) با خاطراتى پر از شور و هیجان نگاه مى کنم و به نظرم مى رسد که چقدر نگفته ها دارم که بایدگفته مى شد و افسوس که نیمه کاره ماند. در پدید آوردن این کارها هدفم ابداً تقلیدگذشته نبوده است، بلکه روح و جان ایران مطرح بوده است که با ابزار امروزى باید شکل مى گرفت وخودنمایى مى کرد.»

او همچنین به این پرسش که « اگر مى خواستید با همان روحیه به معمارى بپردازید و مجبور به ترک ایران نمى شدید، پروژه بعدى تان چه بود وچه مى توانست باشد؟ » چنین پاسخ مى دهد:« در پاسخ این سؤال باید بگویم که موضوع یا پروژه خاصى مورد توجهم نیست. اما آنقدر ایده ها و حجم ها و شکلهاى متعدد در ذهنم مى جوشد و در حرکت است که گفتنى نیست و متأسفم چرا امکان پیاده کردن آنها روى خاک کشورم مقدور نیست. حیف و صدحیف. »

این اواخر و بعد از دو دهه سکوت و سردرگمى، پیشنهادهایى دوباره به مهندس سیحون شد که به ایران بازگردد و به طراحى و اجراى آثار مونومنتال دیگرى بپردازد که او هرگز قبول نکرد و فکر کردن به ایران در غربت را به کلنجار رفتن درخاک کشورش ترجیح داد. یکى از آن پروژه هایى که خود من واسطه پیشنهاد آن به این مهندس ارجمند شدم، پیشنهاد طراحى موزه اى با روحیه ساختمانى آرامگاه بوعلى سینا در همدان بود که پذیرفت و اجراى آن را مشروط به نظارت من بر حسن اجراى طرح کرد، که این بار پیشنهاددهندگان نپذیرفتند و بهانه آوردند!

وقتى از مهندس سیحون پرسیدم که« آیا هنوز خودتان را به لحاظ عاطفى یک شهروند ایرانى مى دانید یا نه؟ و آیا هنوز تحولات فرهنگى و هنرى و اجتماعى این کشور برایتان مهم و جالب هست یا نه؟ »او در پاسخ به این آخرین پرسش ام چنین مى گوید:« افتخار مى کنم که ایرانى هستم و افتخار مى کنم که درموقع تولد، ایران عزیز به من این امکان را داده است که پایم را روى خاک مقدسش بگذارم. هیچ گله اى از هیچ کس ندارم و مى دانم بى مهرى ها قطعاً از روى عدم آگاهى نسبت به درون و ضمیر من بوده است.

تمام تحولات فرهنگى و هنرى و اجتماعى کشورم دقیقاً مورد توجهم مى باشند. کوچکترین تصرف، کوچکترین ناملایمتى، کوچکترین خرابى نسبت به آثار ایران آنچنان تأثیر نامطلوبى در قلبم مى گذارد که قادر به بیان آن نیستم.

 بعضى دخل و تصرفات در آثار اصفهان و یزد و سایر شهرها که پر از شاهکارها هستند شدیداً مرا متأثر و متأسف مى کند. به طورى که حس مى کنم یک قسمت از وجود ایرانم را مجروح کرده اند و زخم زده اند. به هر حال خودم را فدایى آن سرزمین مى دانم و برایش آرزوى پیشرفت و بارورى دارم. »

یک بخشى از شهرت مهندس سیحون هم به نقاشى ها و به ویژه طراحى هاى او برمى گردد. نقاشى هایى که به نوعى از مینیاتور آغاز شده و در نهایت نیز بدان رسیده است. ماجراى این « فرگشت » را من در نقدى بر آثار او آورده ام و اینجا مجال پرداختن به آن نیست. یکى از مهمترین رویدادها در زندگى هنرى مهندس سیحون که دائم روى آن تأکید مى شود، نمایشگاه هاى مشترک سیحون و پابلو پیکاسو غول هنر قرن بیستم است. در نخستین نمایشگاه مشترک این دو هنرمند که در سالهاى دهه پنجاه در تهران و در گالرى دولتى« مهرشاه » برگزار مى شود، تنها یک بشقاب سرامیک خریدارى شده از آثار پیکاسو به نمایش درمى آید و باقى آثار مربوط و متعلق به سیحون است. برگزارى چنین نمایشگاه به اصطلاح مشترکى و آن هم با چنین عنوانى شاید در تاریخ هنر جهان بى سابقه بوده باشد! داستان نمایشگاههاى مشترک سیحون وپیکاسو به همان نمایشگاه معروف ختم نمى شود و بار دیگر در ماساچوست آمریکا و این بار با همراهى آثارى از سالوادور دالى برگزار مى شود. در این نمایشگاه انگار برخى از منتقدان آمریکایى چنان که مى گویند از کلاف هاى سردرگم سیحون و بافه هاى خط او استقبال مى کنند و از آنها به عنوان آثارى با ارزش و به یاد ماندنى یاد مى کنند.

و اما مهندس هوشنگ سیحون در سال ۱۲۹۹ و در خانواده اى اهل موسیقى به دنیا مى آید.

پدر بزرگ او« میرزا عبدالله » بنیانگذار موسیقى سنتى و معروف به پدر موسیقى سنتى ایران بوده است و مادرش (مولود خانم) از نوازندگان تار و سه تار و معلم زنده یاد« احد عبادى »که دایى سیحون به حساب مى آید. او بعد از راهیابى به دانشکده هنرهاى زیباى دانشگاه تهران استعداد خود را از نقاشى به معمارى توسعه مى دهد و به دعوت « آندره گدار» (رئیس اداره باستان شناسى وقت ایران) براى ادامه تحصیل راهى پاریس و دانشکده هنرهاى زیباى پاریس (بوزار) مى شود و حدود ۳ سال تحت تعلیم « اوتلو زاوارونى » به تکمیل دانش معمارى خود مى پردازد و در سال ۱۹۴۹ به درجه دکتراى هنر مى رسد.

مهندس سیحون بعداز طراحى و اجراى آرامگاه بوعلى سینا (همدان ) پروژه هاى زیادى را طراحى و اجرا مى کند که از جمله آنها مى توان به مقبره عمرخیام (نیشابور)، مقبره کمال الملک (نیشابور)، مقبره و موزه نادرشاه افشار (مشهد)، مجلس شوراى ملى ، موزه توس (مقبره فردوسى )، کارخانه نخ ریسى کوروس اخوان، کارخانه آرد مرشدى ، سازمان نقشه بردارى کل کشور ، بانک سپه (توپخانه )، مجتمع آموزشى یاغچى آباد ، سینما آسیا، سینما سانترال ، کارخانه کانادادراى (زمزم فعلى ) در تهران و اهواز ، کارخانه یخ سازى کورس اخوان و حدود ۱۵۰ خانه و ویلاى خصوصى براى شخصیت هاى مشهور آن زمان اشاره کرد که تقریباً همه به اقتضاى کانسپتى که داشته اند از مصالح ساده و مقاوم محلى تشکیل شده اند و آموزه هاى کلاسیک بوزار پاریس در آنها پیاده شده است.

سیحون همچنین در طول آن سالها عضو شوراى ملى باستان شناسى ، شوراى عالى شهرسازى، شوراى مرکزى تمام دانشگاههاى ایران و کمیته بین المللى

« ایکوموس» (Icomos) بوده و به مدت ۱۵ سال مسؤولیت مرمت تمام بناهاى تاریخى ایران را برعهده داشته است.

از دیگر مسؤولیت هاى مهم این معمار و مهندس ایرانى، یکى هم ریاست دانشکده هنرهاى زیباى دانشگاه تهران در یک دوره و سالها تدریس معمارى دراین دانشکده بوده است که در آن دوره شاگردان به نسبت موفقى تربیت مى شود.

مهندس هوشنگ سیحون بیش از دو دهه است که در ونکوور (کانادا) زندگى مى کند و در آنجا به طراحى و نقاشى و تعلیم هنر مشغول است و هر از گاهى بزرگداشتى از سوى برخى مجامع خصوصى و دولتى و دانشگاهى خارج از کشور براى او برگزار مى شود.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 17:56 توسط مهندس صالحی |


معماری دیکانستراکشن

دیکانستراکشن در فارسی به ساختار زدایی ، شالوده شکنی ، واسازی ، بنیان فکنی ، ساختار شکنی و بن فکنی ترجمه شده است . شاید این کثرت اسامی به دلیل آن باشد که دیثکانستراکشن یک نگرش چند وجهی و چند معنایی به دال و مدلول و هر نوع متنی دارد .
از آنجایی که مبانی دیکانستراکشن مستقیما از فلسفه دیکانستراکشن استخراج شده و به لحاظ آشنایی نسبتا اندک معماران با فلسفه این مکتب ، برای استنباط معماری دیکانستراکشن ، ابتدا لازم است فلسفه دیکانستراکشن و مهم تر از آن ، زمینه های نظری این نحله فکری تبیین شود.
در نیمه اول قرن بیستم مهم ترین مکتبی که ادامه دهنده فلسفه مدرن محسوب می شد ، فلسفه اصالت وجود بود . ژان پل سارتر ( 1980 - 1905 ) فیلسوف فرانسوی  ، پایه گذار این مکتب است . او خرد گرایی مدرن ، که توسط دکارت ، کانت و سایر بزرگان مدرن مطرح و تبیین شده بود ، را اساس فلسفه خود قرار داد . سارتر معتقد  به خرد گرایی استعلایی ( Transendental Mind  ) است . از نظر وی ، " فرد ماهیت خویش را شکل می دهد و نباید از این عامل در مسیر شخصیت فرد غافل ماند ... سارتر آزادی بی قید و شرط را از امکانات ذهن آدمی دانست . به نظر او آدمی آزاد است هر چه می خواهد اختیار کند و به همین جهت است که باید او را مسئول انتخاب های خود دانست . "
از نیمه دوم قرن اخیر ، فلسفه مدرن و مکتب اصالت وجود و خرد باوری از طرف مکتب جدیدی به نام مکتب ساختارگرایی مورد پرسش قرار گرفت . این مکتب در ابتدا توسط فردیناند دو سوسور ، زبان شناس سوییسی و لوی استراوس ، مردم شناس فرانسوی ، مطرح شد . ساختارگرایی واکنشی در مقابل خرد استعلایی و ذهنیت مدرن است . ساختارگراها معتقدند که عاملی مهم تر از ذهن وجود دارد که پیوسته مورد بی مهری قرار گرفته و آن ساختار زبان است . از نظر اندیشمندان ساختارگرا ، می باید ساختارهای ذهن بشری را مطالعه کنیم و این ساختارها بسیار مهم هستند . ساختار ذهن مبنایش زبان است . انسان بوسیله زبان با دنیای خارج مرتبط می شود .
اگر به عقیده دکارت همه چیز آگاهانه شکل می گیرد ، به نظر استراوس ، ساختارهای فرهنگ ، اساطیر و اجتماع آگاهانه نیست ، همه آنها در ساحت ناخود آگاه شکل می گیرد و مولفی ندارد . استوارس استیلای سیصد ساله ذهن استعلایی را زیر سوال برد . اگر از دوره دکارت ، انسان موجودی است خردورز ، از نظر استوارس موجودی است فرهنگی و ماهیت انسان در بستر فرهنگ شکل می گیرد . لذا جهت رهیافت به ماهیت بشر ، باید زبان ، فرهنگ و قومیت را مطالعه کنیم .به طور کلی ، " روش ساختارشناسی ، یافتن و کشف قوانین فعالیت بشری در چهار چوب فرهنگ است که با کردار و گفتار آغاز می شود . رفتار و کردار نوعی زبان است . به همین دلیل ساختارگراها ، ساختار های موجود در پدیده ها را استخراج می کنند . " چنانچه ژان پیاژه ( 1980- 1896 ) ، روان شناس فرانسوی ، مطالعات وسیعی در مورد ساختارهای رشد ذهن کودک و شخصیت کودک انجام داد .
مکتب دیکانستراکشن که یکی از شاخه های مهم فلسفه پست مدرن محسوب می شود ، نقدی به بینش ساختارگرایی و همچنین تفکر مدرن است .
مکتب دیکانستراکشن توسط ژاک دریدا (    - 1930 ) ، فیلسوف معاصر فرانسوی ، پایه گذاری شد . دریدا با ساختارگراها مخالف است و معتقد است که وقتی  ما به دنبال ساختارها هستیم از متغیر ها غافل می مانیم ، فرهنگ و شیوه های قومی هر لحظه تغییر می کند ، پس روش ساختارگراها نمی تواند صحیح باشد . دریدا از سال 1967 ، یعنی زمانی که سه کتاب او منتشر شد ، در مجامع روشنفکری و فلسفی غرب مطرح گردید . این سه کتاب عبارتند از :
گفتار و پدیدار ، نوشتار و دیگر بودگی و نوشتار شناسی .

از نظر دریدا فلسفه غرب دچار نوعی ورشکستگی است و در حال حاضر پویایی خودش را از دست داده است .
به عقیده دریدا ، یک متن هرگز مفهوم واقعی خودش را آشکار نمی کند ، زیرا مولف آن متن حضور ندارد و هر خواننده و یا هر کس که آن را قرائت کند ، می تواند در یافتی متفاوت از قصد و هدف مولف داشته باشد . " نوشتار مانند فرزندی است که از زهدان مادر ( مولف ) جدا شده . هر خواننده ای می تواند برداشت خود را داشته باشد . "
از نظر دریدا ، نوشتار ابزار خوبی برای انتقال مفاهیم نیست و یک متن هرگز دقیقا همان مفاهیمی را که در ظاهر بیان می کند ندارد . متن به جای انتقال دهنده معنا ، یک خالق است . به همین دلیل در بینش دیکانستراکشن ، ما در یک دنیای چند معنایی زندگی می کنیم . هر کس معنایی و استنباطی متفاوت با دیگران از پدیده های پیرامون خود قرائت می کند .
تقابل دوتایی موضوع دیگری است که دریدا نقد کرده است . تقابل های دوتایی همچون روز و شب ، مرد و زن ، ذهن و عین ، گفتار و نوشتار ، زیبا و زشت و نیک و بد همواره در فلسفه غرب مطرح بوده است . از زمان افلاطون تا کنون همواره یکی بر دیگری برتری داشته است. ولی به نظر دریدا هیچ ارجحیتی وجود ندارد . او این منطق سیاه و سفید و مسئله یا این یا آن را رد مردود می داند .
به عنوان مثال ، در فلسفه غرب همیشه گفتار بر نوشتار به دلیل حضور گوینده ارجحیت داشته است . ولی به عقیده دریدا ، معنای متن را گوینده تعیین نمی کند ، بلکه شنونده و یا خواننده متن است که با توجه به ذهنیت و تجربه خود این معنا را که می تواند متفاوت از منظور و غرض گوینده یا مولف باشد مشخص می کند . لذا لزوما گفتار بر نوشتار ارجح نیست .
باید عنوان شود که تعریف دقیق و مشخصی از دیکانستراکشن وجود ندارد ، زیرا هر تعریفی از دیکانستراکشن می تواند مغایر با خود دیکانستراکشن تفسیر و تاویل شود .


خود دریدا می گوید : " دیکانستراکشن کردن یک متن به معنای بیرون کشیدن منطق ها و اسنتباطات مغایر با خود متن است . در واقع گسترش درک مجازی است . "

به طور کلی دیکانستراکشن نوعی وارسی یک متن و استخراج تفسیرهای آشکار و پنهان از بطن متن است . این تفسیرها و تاویل ها می تواند با یکدیگر و حتی با منظور و نظر پدید آورنده متن متناقض و متفاوت باشد . لذا در بینش دیکانستراکشن ، آنچه که خواننده استنباط و برداشت می کند واجد اهمیت است  و به تعداد خواننده ، برداشت ها ، استنباطات گوناگون و متفاوت وجود دارد . خواننده معنی و منظور متن را مشخص می کند و نه نویسنده . ساختاری ثابت در متن و یا تفسیری واحد از آن وجود ندارد . ارتباط بین دال و مدلول و رابطه بین متن و تفسیر شناور و لغزان است .
شخصی که این مباحث فلسفی را وارد عرصه معماری نمود ، پیتر آیزنمن، معمار معاصر آمریکائی است . آیزنمن نه تنها با مقالات و سخنرانی های خود ، بلکه با فضاها ، کالبدها و محوطه سازی های متعددی که ساخته ، فلسفه دیکانستراکشن را به صورت یکی از مباحث اصلی معماری در طی دهه هشتاد میلادی در آورد .
آیزنمن در مقاله ای به نام " مرز میانی " ، هم فلسفه مدرن و هم معماری مدرن را به باد انتقاد گرفت . از نظر وی ، معماری مدرن بر اساس علم و فلسفه قرن نوزده بنا شده است . به عقیده آیزنمن ، بحث ارزشی هگل در مورد تز ، آنتی تز و سنتز ، دیگر در جهان امروز کاربرد ندارد . فیلسوفان پست مدرن مانند نیچه ، فروید ، هایدگر و دریدا رابطه ما را با جهان هستی عوض کرده اند .
علم قرن نوزدهم و یقین علمی آن دوره دیگر اعتبار خود را از دست داده است . قوانین جدید فیزیک مانند قانون نسبیت آلبرت اینشتین و اصل عدم قطعیت ورنرهایزنبرگ ، دریافت ما را از جهان پیرامون تغییر داده است .
لذا اگر معماری یک علم است باید این معماری بر اساس علم و فلسفه امروز و دریافت کنونی ما از خود و محیط اطراف باشد . معماری امروز ما باید از علم و فلسفه قرن نوزده گذر کند و خود را با شرایط جدید منطبق سازد . همچنان که معانی ، مفاهیم و نمادها در علم و فلسفه عوض شده ، در معماری نیز باید عوض شود .
آیزنمن معتقد است که مدرنیست ها مدعی هستند که مدینه فاضله را باید در آینده جست و جو کرد . پست مدرنیست ها نیز به دنبال این مدینه فاضله در گذشته هستند ، ولی معماری امروز باید این مدینه فاضله را در شرایط امروز پیدا کند . در این مورد وی از واژه " Presentness  " به معنای " اکنونیت " استفاده کرده و معتقد است که معماری در هر زمان و مکان باید اکنونیت داشته باشد . متعلق به زمان و مکان حاضر باشد .
برای رسیدن به شرایط فوق ، باید قوانین گذشته معماری را بر هم زد و از آنجایی که این قوانین قراردادی هستند و نه طبیعی ، لذا بر هم زدن آنها ممکن است . حقایق و نمادهای گذشته باید شکافته شود ( دیکانستراکت شوند ) و مفاهیم جدید مطابق با شرایط امروز از دل آنها استخراج شود .

پیتر آیزنمن بر این باور است که در زندگی امروز ما ، دوگانگی هایی مانند وضوح و ابهام ، ثبات و بی ثباتی ، زشتی و زیبایی ، سودمندی و عدم سودمندی ، صداقت و فریب ، پایداری و تزلزل ، صراحت و ایهام وجود دارد . نمی توان از یکی برای استتار دیگری استفاده کرد ، بلکه این تقابل ها و دوگانگی ها می بایست در ساحت معماری به عنوان تجلی گاه شرایط زندگی امروز ما به نمایش گذاشته شود .
در گذشته و همچنین در معماری مدرن و پست مدرن آنچه که حضور داشته ، تقارن ، تناسب ، وضوح ، ثبات ، مفید وبودن و سودمندی بوده است . در این تقابل های دوتایی همواره یکی بر دیگری ارجحیت داشته . اما آنچه که مورد غفلت قرار گرفته و غایب بوده ، عدم تقارن ، عدم وضوح ، ابهام ، ایهام ، منعکس کننده شرایط ذهنی و زیستی امروز ما باشد و آنچه که در معماری امروز ما مورد غفلت قرار گرفته ، بخشی از زندگی امروز ما است .
در معماری دیکانستراکشن سعی بر این است که برنامه و مشخصات طرح مطالعه و وارسی دقیق قرار گیرد . همچنین خود سایت و شرایط فیزیکی و تاریخی آن و محیط اجتماعی و فرهنگی ای که سایت در آن قرار گرفته نیز مورد بازبینی موشکافانه قرار می گیرد . در مرحله بعد تفسیرها و تاویل های  مختلف از این مجموعه مطرح می شود . در نهایت کالبد معماری به صورتی طراحی می شود که در عین بر آورده نمودن خواسته های عملکردی پروژه ، تناقضات و تباینات بین موضوعات اشاره شده در فوق و تفسیرهای مختلف از آن ارائه شود . لذا شکل کالبدی به صورت یک مجموعه چند معنایی ، ابهام انگیز ، متناقض و متزلزل ارائه می شود ، که خود طرح زمینه را برای تفسیر و تاویل آماده می کند .

آیزنمن در مقاله " مرز میانی " از واژه " Catachresis " استفاده کرده که به معنای دو پهلو یا ایهام است . دو پهلو مرز میانی  است . در دوپهلو یا ایهام ارجحیتی وجود ندارد . هم این است و هم آن - نه این است و نه آن . آیزنمن در این مقاله می نویسد : " دو پهلو حقیقت را می شکافد و این امکان را می دهد که ببینیم حقیقت چه چیزی را سرکوب نموده است . "
یکی از اولین و شاخص ترین ساختمان های سبک دیکانستراکشن ، مرکز هنرهای بصری وکسنر ( 1989 - 1982 ) در شهر کلمبوس آمریکا است . در مسابقه ای که در سال 1982 برای طراحی این ساختمان صورت گرفت ، معماران معروفی از جمله مایکل گریوز ، سزار پلی ، آرتور اریکسون و پیتر آیزنمن شرکت کردند .
سایت این ساختمان در قسمت ورودی اصلی دانشگاه ایالتی اهایو در سمت شرق دانشگاه قرار دارد . عملکرد بنا ، نمایش آثار هنرمندان  و دانشجویان دانشگاه در آن است . هر یک از این معماران ساختمان خود را بین دروازه ورودی و ساختمانهای موجود در سایت قرار دادند . ولی در کمال تعجب ، ساختمان طراحی شده توسط آیزنمن به گونه ای بود که فضای باریک بین دوساختمان موجود در سایت را شکافته و در بین آن دو قرار گرفته بود و تعجب بیشتر آن که طرح وی به عنوان برنده اول اعلام شد . از آن زمان سبکی در معماری به نام دیکانستراکشن در مجامع بین المللی معماری به نام سبک دیکانستراکشن در مجامع بین المللی معماری مطرح و مورد توجه قرار گرفت .
آیزنمن در تبیین طرح خود عنوان که این نقطه محل ملاقات دو قشر نسبتا متفاوت است . یکی دانشجویان و هنرمندان دانشگاه که کارهای خود را در این ساختمان ارائه می کنند و دیگری شهروندان و عامه مردم شهر که به دیدن این آثار می آیند . لذا دو کد یا نشانه برای هریک از این دو قشر انتخاب شد . یکی محورهای شبکه شطرنجی دانشگاه و دیگری محورهای شبکه شطرنجی شهر کلمبوس . این دو شبکه نسبت به یکدیگر 17 درجه اختلاف زاویه دارند . لذا هر دو شبکه به عنوان نشانه ای از هر یک از این دو قشر در محل سایت با یکدیگر تلاقی کرده اند . این دو گانگی در کالبد معماری ساختمان به گونه ای نمایش داده شده که هیچ یک بر دیگری ارجحیت ندارد و این دو محور همانند دو تیغه قیچی بین دو ساختمان را شکافته و خود در آن جایگزین شده اند .
پس از باز نمودن و شکافتن فضای بین این دو ساختمان در سایت ، آیزنمن متوجه پی های یک بنای قدیمی شد که مربوط به دانشکده نظامی بود . این بنا در دهه پنجاه میلادی تخریب شده بود ، ولی هنوز بخشی از پی های آن در زیر خاک در محل سایت مدفون بود . اگر چه این ساختمان دیگر وجود نداشت ، ولی آیزنمن با وارسی دقیق سایت متوجه آن شده بود . وی این ساختمان را که دیگر در حاشیه قرار گرفته و به تاریخ سپرده شده بود ، به عنوان بخشی از متن موجود ، که همان سایت پروژه باشد ، قرائت کرد و این قرائت را به صورت کالبدی نمایش داد . لذا در طرح آیزنمن ، بخشهایی از ساختمان دانشکده نظامی ، که شبیه یک قلعه نظامی بود ، در قسمت سردر ورودی ساختمان مرکز هنرهای بصری وکسنر بازنمایی و بازسازی شد .

معماری دیکانستراکشن به عنوان یک سبک فراگیر و جهانی عمر نسبتا کوتاهی داشت و از حدود یک دهه فراتر نرفت ، ولی تاثیر شگرف و بنیادین بر شیوه طراحی و نوع بازنمایی معنی و تفسیر در حوزه معماری داشت . این سبک به عنوان پیش زمینه رویکردهای متعاقب آن همچون معماری فولدینگ و معماری پیدایش کیهانی بود .
از دیگر معماران این سبک می توان از فرانک گهری ، زاها حدید ، رم کولهاس و برنارد چومی نام برد .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 17:54 توسط مهندس صالحی |


نگاهی تازه به زندگی آپارتمان نشینی

سلماز خیرخواه: با گسترش شهرنشینی و افزایش مهاجرت به شهرهای بزرگ بخصوص کلانشهرها در سالهای اخیر شاهد مشکلات و مسائل زیادی برای پایتخت هستیم، روند سریع مهاحرت و شهرنشینی و نبودن منابع و امکانات کافی برای پاسخگویی به نیازها سبب شده تا استاندارهای زندگی روند نزولی را پیش گرفته و با بحران همراه باشد که از نمونه های عینی آن که همه روزه با آن مواجه و درگیر هستیم ،می توانیم به "کمبود مسکن" اشاره کنیم.

مسکن در معنی لغوی به معنای جایی برای سکونت است یعنی مکانی که انسان در آن زندگی می کند و باید در آن آرامش داشته باشد  که انواع مختلف دارد و بنا به متراژ و نوع آن قابل تعریف است .
 امروزه با افزایش بیش از اندازه جمعیت شهرهای بزرگ و کمبود فضا برای ساخت و ساز،امکان فراهم کردن خانه های تک واحدی برای همه وجود ندارد و از آن مهم تر آنکه  افزایش بیش از معمول قیمت ها دیگر داشتن خانه های ویلایی و تک واحدی را  فقط در حد یک رویا باقی گذاشته است و جای خود را به آپارتمانها و مجتمع ها داده است ؛ مجتمع های چندین واحدی وساختمانهای سربه فلک کشیده .
پدیده آپارتمان نشینی همانند سایر پدیده های اجتماعی با خود مزایا و معایبی را به همراه می آورد آنچه که در اینجا حائز اهمیت است و در این مطلب مورد بررسی قرار خواهد گرفت، شناخت مسائل و مشکلات فرهنگی ناشی از این گونه سکونت است ویا همان "فرهنگ آپارتمان نشینی" است.

امروزه در شهرهای بزرگ، روز به روز به تعداد کسانی که آپارتمان نشین می شوند اضافه می شود و حال اینکه همه این افراد از یک فرهنگ و یا از یک پایگاه فرهنگی مشترک نیستند، بلکه افرادی هستند از مناطق گوناگون با فرهنگ ها و آداب ویژه که بواسطه آپارتمان نشینی گردهم آمده اند و در کنار هم زندگی می کنند، این تنوع فرهنگی گاهی اوقات به دلایل مختلفی به تضاد فرهنگی منجر می شود تا جایی که در پاره ای از مواقع باعث دعوا و درگیری در بین همسایگان می شود ؛ البته این مسئله در میان مجتمع هایی که ساکنان آنها از لحاظ فرهنگی مشابه و از پایگاه اقتصادی و اجتماعی یکسان برخوردارند کمتر دیده می شود.

استفاده ناصحیح و بی موقع از وسایل برقی و صدای گوشخراش ناشی از به هم خوردن در منازل، تعمیر خودروهای شخصی در پارکینگ و جلوی در بلوک های ساختمانی و آلودگی های ناشی از آنها، مسائل مربوط به شست وشوی فرش و موکت، استفاده از روشنایی راهروهادر مواقعی که نور وجود دارد، توافق نداشتن  ساکنان در استفاده از مشاعات، نگهداری حیوانات و پرندگان، صدای وسایل صوتی و تصویری و آلات موسیقی تا مشکلات ناشی از پر شدن چاه های فاضلاب و غیره و غیره همه از مواردی هستند که ممکن است بارها به چشم خود شاهد بوده باشیم . در بسیاری ازموارد این  مشکلات و بی نظمی ها ناشی از مشارکت نداشتن ساکنان در امورساختمان و بی تفاوتی در قبول مسئولیت در قبال زندگی جمعی است که بی تفاوتی و بی مسئولیتی افراد نسبت به یکدیگر  در جامعه ودر مقیاس کوچکتر در آپارنمان می تواند تبعات زیادی را بهمراه داشته باشد.

درحقیقت آپارتمان حکم خانه ای را دارد که همه ساکنان آن در آن خانه زندگی می کنند و با یک کلید در را باز می کنند و در این خانه مشترک یکسری منافع مشترک دارند و گاهی برای رسیدن به آرامش و امنیت  مجبور هستند از برخی منافع شخصی خود بگذرند و تابع یکسری قوانین و مقررات باشند .
رعایت قوانین و مقررات از طرف ساکنان سبب می شود تا :
1- از لحاظ ظاهری آپارتمان دارای ظاهری مرتب باشد و زیبایی اش را حفظ  کند و ظاهری بهم ریخته و نامرتب نداشته باشد .
2-  جایی امن برای زندگی باشد و افراد سودجو نتوانند به محیط امن و ایمن ساکنان آن راه پیدا کنند .
3-  با رعایت قوانین و ضوابط آپارتمان ساکنان می توانند از بروز بسیاری از حوادث ناخواسته و ناگوار مثل آتش سوزیها، وقوع انفجار، نشت آب و تخریب منازل و .....  جلوگیری کنند .

4-  محیطی امن و ایمن برای فرزندان خود ایجاد کنند بطوریکه کودکان و نوجوانان علاوه بر اینکه با نظم و مقررات آشنا می شوند  در محیطی تمیز و با آرامش رشد پیدا کنند.
5- ودر نهایت اینکه رعایت نظم و مقررات در یک ساختمان باعث خواهد شد تا طول عمر ساختمان و یا آپارتمان بیشتر شود و دیرتر فرسوده شود .

در این راستا و برای رسیدن به یک زندگی جمعی ایده آل بطوریکه افراد برای زندگی در کنار هم  بتوانند احساس مسئولیت کنند و مقررات را رعایت کنند اول اینکه نیازمند گرفتن یکسری از آموزشها هستند، یعنی همان آموزش فرهنگ شهروندی به ساکنان آپارتمان ها  و مجتمع ها که این آموزش می تواند از طریق انتشار کتابچه ها و مجلات باشد که بهتر آن است که این اطلاع رسانی بصورت محلی و منطقه ای صورت گیرد تا بیشتر مثمرثمر واقع شود و یا اینکه آموزش در سطح وسیعتری باشد مثلا از طریق رسانه های  جمعی و گروهی مثل رادیو و تلویزیون.

دوم اینکه هر مجتمع یا ساختمانی باید دارای مدیر ساختمان باشد . ساکنان  مجتمع ها و ساختمانها می توانند با انتخاب هیات مدیره و انتخاب مدیر مجتمع بر بسیاری مشکلات فایق آیند. هیات مدیره می تواند با وضع مقررات داخلی در موارد مختلفی چون تعمیرات و تغییرات، چگونگی پرداخت هزینه های مشترک، استفاده از مشاعات، جبران خسارت ناشی از گرفتگی لوله ها، پر شدن چاه های فاضلاب، نگهداری از پرندگان و حیوانات، زمان استفاده از وسایل برقی، صوتی و آلات موسیقی و حتی مقررات مربوط به چگونگی دفع زباله به مجتمع نظم خاصی را بدهد .

کلام آخر آنکه همه ما برای اینکه بتوانیم زندگی سالم و با آرامشی را در کنار همسایگان خود داشته باشیم باید به حق و حقوق دیگران احترام بگذاریم و در جهت بهبود امور و محیط زندگی خود مشارکت کنیم.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 17:51 توسط مهندس صالحی |


دومین همایش علمی فارغ التحصیلان معماری و شهرسازی دانشگاه آزاد قزوین، بیست و هشتم اردی بهشت ماه سال آینده در همین مرکز برگزار خواهد شد.
اهداف
- فراهم آوردن بستر برای ارائه اندیشه های نو در باب معماری و شهرسازی ایران
- معرفی توانمندی های فارغ التحصیلان معماری و شهرسازی دانشگاه آزاد اسلامی قزوین
- ایجاد زمینه های ارتباط علمی و حرفه ای بین فارغ التحصیلان دانشگاه

محورها
- شهر ایرانی
- معماری و تکنولوژی
- آموزش معماری و شهرسازی
- فضای معماری معاصر و هویت در آن
- فضای شهرسازی معاصر

تقویم
- ارسال خلاصه مقاله و اصل مقالات به همراه CD، 30/1/87
- اعلام نتایج ارزیابی مقالات، 15/2/87
- ارسال آثار فارغ التحصیلان، 10/2/87
- ثبت نام جهت حضور در همایش، 15/2/87
- زمان برگزاری همایش، 28/2/87

شورای علمی- راهبردی
- دکتر پرویز نوروزیان
- دکتر زهره داودپور
- دکتر نوید سعیدی رضوانی
- مهندس علی علی نژاد
- دکتر مهناز محمودی
- مهندس سیده لادن زرآبادی
- مهندس حسین ملا زمانی
- مهندس اسراء ژاله
- مهندس سهیل کارآگاه
- مهندس امیر مهدی خادمی

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 17:49 توسط مهندس صالحی |


DESIGN BY : MINOS X


صفحه نخست
پست الکترونیک




نوشته های پیشین

بهمن 1386




پیوندها

داوودتيام
j


    تعداد بازديدها: